X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط ایرج

نجوا
امشب این دل گشته بینِ سینه گم
مهدی صاحب زمان آید به قم
شالِ ماتم را به سر انداخته
ناله‌اش بر جان شرر انداخته
گویدش ای عمه‌ی چشم انتظار
آمدم بالین تو من بی‌قرار
آمدم در شهر قم یارت شوم
من در این غربت پرستارت شوم
طاهره، مرضیه، ماهِ عالِمِ ه
ای کریمه، ای رضیه، فاطمه
ای که نامت شبه نامِ مادرم
در برت با یادِ مادر مضطرم
عمه جان معصومه بین بستری
لحظه‌ی ناله شبیه مادری
فرق تو با مادرم بس باشد این
او میان کوچه‌ها خورده زمین
او میان کوچه سیلی خورده است
میخ در پهلوی او آزرده است
ای که هر جا بی‌قرینه بوده‌ای
کی دچارِ دردِ سینه بوده‌ای
مردم قم احترامت کرده‌اند
کی تو را گریه حرامت کرده‌اند
اهل قم گریان و زارت گشته‌اند
روز و شب چشم انتظارت گشته‌اند
با گل و لاله تو را دفنت کنند
کی شبانه در خفا کفنت کنند
عمه جان امشب خریدارت منم 
مرهمِ آن جسمِ بیمارت منم
این دلم با ناله در تاب و تب است
پیش تو هستم دلم با زینب است
زینب ثانی خطابت می‌کنم
  گریه بر حالِ خرابت می‌کنم
مردم اینجا افتخارت کرده‌اند
کی حجابی از تو غارت کرده‌اند
سر درِ قم را به گُل آویختند
کی به رویت سنگ و آتش ریختند
عمه جان اینجا و ملکِ ری کجا
کوفه و شام و سر بر نی کجا
خنده‌ی مردم در این قم مرهم است
خنده در بزمِ یزیدی ماتم است
عمه جان برخیز و دل صد چاک شد
چشمِ خونبار رضا غمناک شد
چشم بر راه تو چشمانِ رضا
من چه گویم با تو جانانِ رضا
عمه جدّ من غریب و زار شد
چشمِ تو چون چشمِ مادر تار شد
زینب و زهرا و حیدر آمده
باب تو موسی بن جعفر آمده
عمه جان چشمِ خودت را باز کن
با رضا شرحِ غمت آغاز کن
اهلِ قم هر جا صدایت می‌کنند
خاک بر سر از عزایت می‌کنند



قالب وبلاگ