X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ سه‌شنبه 23 شهریور 1389 توسط ایرج



از برت دامن‌کشان ، رفتم ای نامهربان

از من آزرده‌دل ، کی دگر بینی نشان
ازمن دیوانه بگذر      بگذرای جانانه بگذر
هرچه بودی هرکه بودم

بی‌خبر رفتم که رفتم
شمع بزم دیگران شو

جام دست این و آن شو

هرچه بودی هرکه بودم

بی‌خبر رفتم که رفتم

بعد از این ، ‌کن فراموشم که رفتم
دیگر ازدست تو می نمی‌نوشم که رفتم
 بادل زود آشنا ، گشتم از دامت رها
بی‌وفا رفتم که رفتم
من نگویم که به‌درد دل من گوش کنید

بهتر آن است که این قصه فراموش کنید

عاشقان را بگذارید بنالند همه
مصلحت نیست‌که‌این زمزمه خاموش‌کنید

------------------------------------------------                        

تا رسیدن به مقصد راه درازی در پیش است...

پاهایم یارای رفتن نمیدهند...

ولی باید رفت دیگر مجالی برای ماندن نیست...

باید رفت تا دور شویم از این سر در گمی...

باید رفت و به جان خرید گرد و غبار سفر را...

باید رفت و خط کشید بر همه ی آرزوهای محال...

بیشتر از این نباید به پای عشق سوخت...

             

قالب وبلاگ