X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389 توسط ایرج

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پائیز نسپرده‌ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم


اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم
اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم


اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده‌ایم


دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم



باز هم مستم باز هم بارانیم دلگیرم دریای من کجاست تا ببارم روی تنش تا ببارم از همیشه تا ابد
من دریا میخواهم من همه تن بارانم من مسافرم مسافری دلتنگ من دلتنگم مستم

من هستم

همه تن باران قطره قطره های غم میچکد از دل مستم امن را ترسی نیست از طوفان

دریای طوفانی را همه تن ارزویم تا ببارم ،دلتنگم بارانم باران دلتنگم مینوشم باز مثل همه ان شبهای دگر مینوشم تا ببارم گر نبارم هیچم پوچم نیستم اما چه سود همه دلم را کویر باریده ام
دریا را ارزو دارم دریا..............
دل من طوفان میخواهد تا ببارم تا که فریاد برکشم دل من دریا می خواهد
تا پر کشم دل من پرواز میخواهد
آسمان ابی و همراز میخواهد دل من تندر میخواهد طوفان میخواهد دریا میخواهد

دل من باریدن به دریا میخواهد

قالب وبلاگ