X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ سه‌شنبه 20 مهر 1389 توسط ایرج

یک تکه ابر خسته می‏خواهد ببارد. بر برگهای دفترم، تا می‏نویسم!

یک شاپرک بر خودنویسم می‏نشیند. وقتی ز درد شاپرکها می نویسم
با روی ماهت می‏شوم حالی به حالی. چون جزر و مد، پایین و بالا، می نویسم
گاهی دلم تنگ است گاهی شاد هستم. هم شادیم را، هم غمم را می‏نویسم
امشب ولی! آقا، دلم بدجور تنگ است. دلتنگم و تاصبح فردا می‏نویسم
امشب غزل در خودنویسم گیر کرده .روح مرا با عشق تو درگیر کرده
می‏خواهم امشب اندکی قرآن بخوانم .بر رو ح خود یاسین و الرحمن بخوانم
امشب غزل یا مثنوی! فرقی ندارد آن تکه ابر خسته می‏خواهد ببارد
امشب من و انبوه مشق و دست خسته .اصلا بگو یک کشتی در گل نشسته!
با اینکه آقا درس ما خیلی ضعیف است اما نگاه گرمتان خیلی لطیف است!
من از زبان شاپرکها می‏نویسم از انتظارقاصدکها می‏نویسم
آقا! نگاهم کن! اجازه! هر چه باشد،شاگرد اینجایم، در اینجا می‏نویسم
آقا اجازه! میز آخر جای دوریست!خط خورده شد هر چه در آنجا می‏نویسم
لب تر کنی، با دستهای ناتوانم تا صبح، مشق آب بابا می‏نویسم
از خاطرات زخمی بابای تشنه از غربت مردان تنها می‏نویسم
از موجهای خسته‏ی ساحل ندیده از اشکهای شور دریا می‏نویسم
اصلا براتان هر غروب پنج‏شنبه تا شامگاه جمعه،آقا می‏نویسم
جمعه؟! برای من همیشه روز خوبیست!از شادی آنروز زیبا می‏نویسم...!

امشب هوای من هوای شاعری نیست تمرین زنگ جمکران را می‏نویسم!





دارم آرزو می‌کنم

می‌خواهم از همین بین راه
از همین جایی که هیچ کس نیست
کمی از کناره‌ی دنیا راه بروم
از جاده‌های تنها
که مردان بسیاری را گم کرد
مردانی که در محرم‌ترین ساعات عشق گریستند
و صدایشان در هیچ قلبی نپیچید
می‌خواهم در ماه ترین ایستگاه زمین
در محرم‌ترین ساعات ماه
گریه کنم
میخواهم کمی دورتر از شما
کمی نزدیک‌تر به ماه

بمیرم...


آه باران
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی که فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران
چشم‌ها و چشمه‌ها خشکند، روشنی‌ها محو
در تاریکی دلتنگ، همچنان‌که نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران ای امید جان بیداران
بر پلیدی‌ها که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد؟

قالب وبلاگ