X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ پنج‌شنبه 22 مهر 1389 توسط ایرج
به کجا چنین شتابان ؟گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها به باران

برسان سلام ما را



بگذار مرا به حالت خویش با جان افسرده و دل ریش 
بگذار فرو بگیردم خواب کز هر طرفی همی وزد باد
بگذار به خواب اندر آیم کز شومی گردش زمانه 
یکدم کمتر به یاد آرم وآزاد شوم ز هر فسانه 
بگذار که چشم ها ببندد کمتر به من این جهان بخندد

پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم
یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم یا از آغاز به پایان تو عادت بکنم
بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار ، تا به چشمان پشیمان تو عادت بکنم
چون زمستان و خزان از پی هم می آیند من چگونه به بهاران تو عادت بکنم ؟
بادبان می کشم و موج و خطر در پیش است باید ای عشق ، به طوفان تو عادت بکنم
ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم تا به سرچشمه سوزان تو عادت بکنم ؟!
طاق و قحطی زده از مصر مرا راندی و نیست طاقت آنکه به کنعان تو عادت بکنم
ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم به سخنهای پریشان تو عادت بکنم !

قالب وبلاگ