X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ سه‌شنبه 4 آبان 1389 توسط ایرج

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت  سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را 
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون 

که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ،پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای  منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور  منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ،یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه  غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

قالب وبلاگ