X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ پنج‌شنبه 5 خرداد 1390 توسط ایرج

الان ساعت تقریبا 2 نصف شبه و دارم گزارش کار ازمایشگاهمو اماده میکنم که هفته بعد تحویل بدم وای که چقد کار ریخته سرم

این همه گرافو باید ترسیم کنم

دارم اهنگ استاد بنان گوش میدم(بیا ساقی) اینقد اروومه این اهنگ


شاعر میگه«: زسوز عشق لیلی در جهان  مجنون شد افسانه
تو مجنونم بکن از عشق خود افسانه اش با من....

ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا والیک المصیر


 

من از پیمانه لبریزم ، دلا مستی کجا جویم

من از شب ها گریزانم ، دلا ذکر خدا گویم

من از درد فراق یار ز شعله آن چنان سوزم

که تنها عاشقان دانند خبر از حال و از روزم

خبر از حال و از روزم

ز سوز دل چنان گریم ، شود ابر سما حیران

ز سیل اشک چشمانم سپس در خود شود ویران

ز دل شرمنده ام اکنون عذابش دادم هر دم

بیابید مرهمی یاران که تا درمان کند دردم

و یا پیدا کنید او را که تا باز آورد جانم

که تنها او در این عالم بود درمان هر دردم

بود درمان هر دردم

کجایی ای مرا همدم ، کجایی مرهم دردم

من از عشق تو بیمارم ، بیا خاک رهت گردم

تویی سامان ، تویی درمان

تویی وصل ، تویی هجران

منم آشفته ی کویت ، بیا این قصه را پایان

قالب وبلاگ