مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ سه‌شنبه 26 مهر 1390 توسط ایرج
یک دقیقه سکوت " به احترام زندگی ... به احترام عشق... به خاطر امیدهائی که به ناامیدی مبدل شدند...''تمام سالهائی که دروغ شنیدیم ''شبهائی که با اندوه و اشک سپری شدند...
چشمانی که همیشه بارانی ماندند.... آرامش از دست رفته ....
اطرافیانی که بودن و نبودنشان فرقی نمی کند...
به احترام دوستانی که هرگاه به آنها احتیاج داشتم بهترینشان تنهائی بود...
تمامی حرفهای ناگفته توی قلبم... به احترام کلمه دوست که هیچکس معنی آن را به درستی نفهمید...
برای دل گرفته و غمگینم ... برای تمام لحظه ها...
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود

،ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ،ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

                                                                                                           عکاس:ایرج"پاهای خودم توی رودخونه"

نگارش در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط ایرج

 ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمائی
همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزائی 



تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی
تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنائی
بری از رنج و گدازی، بری از درد ونیازی
بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرائی

نتوان وصف تو گفتن که در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
 
همه عزی و جلالی، همه علم و یقینی
همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی 


عکاس:"ایرج "

قالب وبلاگ