کاش پرده می فهمید که تاپنجره بازاست فرصت رقصیدن دارد
وباد همه فرصت اوست
گاه سکوت یک دوست معجزه می کند
وتو می فهمی همیشه بودن درفریاد نیست
------------------------------------------------------
دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد
شبیه شمع که خیلی نجیب می سوزد
دلم
برای دل ساده ام که خواهد خورد
دوباره مثل همیشه فریب میسوزد
نشسته
ای به امید که؟ گر بگیر ای عشق
همیشه آتش تو ، بی لهیب میسوزد
تو
اشتباه نکردی گناه آدم بود
اگر هنوز بشر پای سیب میسوزد
من آشنای تو
بودم ولی ندانستم
غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد
برای من فقط این دل
زعشق جا مانده استکه با نگاه شما عنقریب میسوزد
writer:rana iraj
کاش پرده می فهمید که تاپنجره بازاست فرصت رقصیدن دارد ... چه زیبا !
توروخدا یکی به من بگه این متن از کیه؟
گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست.
با سلام
نمیدونم از کیه