ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 |
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.
حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .
کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.
پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.
پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.
او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود
اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .
ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.
خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد...
سلام داداش
آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
بیای خوشحالم میکنی
سلام دوست عزیز ...سلام داداش ایرج ...شرمندتم که چند وقتیه نتونستم سری بهتون بزنم ولی به خدا گرفتاری ووهزار تا درد....
من جمله دوستم مهتاب الان دوروزه تصادف کرده گوشه ی بیمارستانه میخواستم ازتون خواهش کنم شما که دلت شکسته شما که به خدا نزدیک تر شدی بیایید تو وبلاگم و براش یه دعایی بکنید و حتی شده یه خط ....وخواهشم اینه نظر خصوصی نزاری دوست دارم وقتی مهتابم خوب شد واومد ببینه چقدر خدا بهش رحم کرده ...چقدر آدمای خوب پیدا میشه که واسه دوست من دعا کردن ....خیلی باید آدم مرهبون ورعوف باشه که این کارو بکنه ...وشما چیزی غیر از این نیستید ...
موفق وموید پیروز وسربلند وسعادتمند وسلامت وعاقبت به خیر باشید انشالله....
سلااااااااااااااااام وااااااااااااااااای ای جاااااااااااااااانم چقدر قشنگ بود متنش/عکسش
خاطرات روزای قشنگ رو واسم زنده کرد........
ایول داداشی جووووووووونم حسن سلیقت عااااااااااااالیه
خیلی زیبا بود قلم خودتونه؟
سلام از ته ته ته دلم خیلی خیلی خیلی خوشحالم که با وبتون آشنا شدم خیلی خیلی خیلی وبه زیبا و دل انگیزی دارین


به وبه منم سر بزنین حتما حتما لینکتون میکنم
سلام یاد کلاس دوم ابتدایی افتادم
قربون اون نوشته هات خیلی دوسشون دارم
داداشی حرف نداری
سلام دوستم
من اپم
تولد عشقمه.....تولد دوستم....و روز مادر.......
خوشحال میشم قدم به جاده ی احساسم بزاری و با قدم های قشنگت جاده ی منو مهتابی کنی...
منتظر قدم های مهتابی ت هستم
هر چی ارزوی خوبه مال تو...........................
باز باران با ترانه میخورد بر بام آسایشگاه ماکه دیگه پست نمیدیم بیچاره پستیا حاجی عاشقتیم داستان با معنایی بود دوست دارم داداس سلام برسون امضا @@:>؟@ آشخور.................
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام داداشی خوفی؟؟
بابا ایولااااااااااااااااااااااااااااااااخیلی خوگشل بودن....اخی نازی زاغکی قالب پنیری دید.........یاتم به جووووووووونیام افتاد!!!!!ووووووووووووووووووووی
داداش ایرررررررررررررررررررج؟؟؟؟
تو خیلیییییییییییی بدی
منو از حالت باخفر نکردیییییییییییییییییی
من نگرانتممممممممممممممممممممممممممم
قهلمممممممممممم باهات
چلا باهام درد و دل نکردییییییییییییییییییییییی
دیگه دوستم نداااااااااااااااالی؟؟؟
گریههههههههههههههههههههههههههههههههههه
من نگرانتممممممممممممممممم
گریهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
سلام ایرج جان
چه خبرا؟ خوبی؟؟؟؟؟؟
عالی بود ...... منو به یاد گذشته انداختی حال و هوای بچگی.... یادش بخیر ، ممنون داداشی
مراقب خودت باش
داداشی ایرج؟؟؟
سلااام
خوفی؟؟؟
بهتری؟؟؟
نگرانتم.....................
منو از حالت با خبر کن پسررررررررررررررررررررر
مگه دستم بهت نرسه....
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند
گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..
عاشق که شدی کوچ میکنند
اگر اهالی روستا
به تنهایی آدمها
به قدر جان گوسفندی
اهمیت می دادند
چوپان بیچاره
هیچوقت دروغ نمیگفت . . .
عاااااااااااااااااااااااااااااااااالی

الهی
یاد دوران دبستان اومدم
باریک برداداشی
ممنون عالی بود
راستی سلام
جملات زیبا از دکتر شریعتی:
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند...!!
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد...!!
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند...!!
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفت دارد...!!
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …!!
وااای داداشی ایرج؟؟؟
این عکس روباه و زاغ رو دیدیم یاد دوران جوونیم افتادم
چه دورانی بووووووووووود
ممنووووووووووونم داداشی......
چه خفرااا؟؟؟
دلم تنگیدددددددددددده برات....
سلام داداشی
درسته دنیا پر از چوپان دروغگویه خیلی بده!
سلااااااااااااااااااام داداشی ایرجم
خوفی؟؟؟
ممنون که دعوتم کردی
وااااااااااااااای عااااالی بود داداشی
خیلی قشنگ بود
متفاوت بود با متنهای دیگه ت
واقعااا که دیگه دنیای امروز همین شده.............
هر چی ارزوی خوبه مال تو.....