ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 |
موزوی انشاع:عزدواج
من هر وقت یک کار خوب میکنم مامانم به من میگوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب میگیرم.من تا به حال پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب میکرده که مامانش به اندازه استادیوم ازادی برایش زن گرفته بود.ولی من موتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا ادم بشود چون بابایمان همیشه میگوید مشکلات انسان را ادم میکند
(راستی تا یادم نرفته این عکس باغچه ماست و اینا جوجو های من هستن تو دستام دارن دنبال دون میگردن که بخورن مال چن وقت پیشه کلی ازشون مراقبت کردم که پیشی نیاد بخوردشون اخر سر بزرگ شدن وایننقده قووووووقووووووولی قوووو کردن که نگو یادش بخیر...)
بگذریم خوب داشتم میگفتم
درعزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم میخوریم.از لحاظ فکری هم دو طرف باید به هم بخورند.ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم میگوید این ساناز بیشتر از تو هالیش میشود.در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست
چه بسیار ادمهای بزرگی بوده اند کهکارشان به طلاغ کشیده شده و چه بسیار ادمهای کوچکی که نکشیده شده.مهم اشق است!
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمیخواهد و دایی مختار هم از زندان در می اید
من تا به حال کلی سکه جمع کرده ام و میخواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعد به زندان نروم
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمیکند.همین خرج های ازافی باعث میشود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی"دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار میگفت پدر خانومش چتر باز بود.خب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد.
البته من و ساناز توافق کردیم که به جای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم هم ارزانتر است هم خوشمزه تراست تازه وقتی میخوری خش خش هم میکند
اگر ادم زن خانه دار بگیردخیلی بهتر است وگرنهادم مجبور میشود خودش خانه بگیرد.زن دایی مختار هم خانه دار نبود ودایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد.میگفت چون رهم و اجاره بالاست انها رفته اند پایین
اما خانوم دایی مختار هم میخواست برود بالا.حتمن از زیر زمینی میترسید.ساناز هم از زیر زمینی میترسد.برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم.اما ساناز از ان بالا افتاد و دستش شکست.از ان موقه خاله با من قهر است.قهر بهتر از دعواست.ادم وقتی قهر میکند بعد اشتی میکند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند بعد خانومش میرود دادگاه شکایت میکند بعد میایند دایی مختار را میبرند زندان!!البته زندان ادم را مرد میکند.عزدواج هم ادم را مرد میکند
اما ادم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!...این بود انشای من
از دفتر انشای یک بچه
نویسنده شناسایی نشد!!
خیلی جالب بود
باشد که در تابلو ی نظراتم باشی
سلام خیلی جوجه هات خوشکلن.منم جوجه داشتم ۳تا ۱شون مرد اون ۲تا بزرگ شدن سرمو بردن وبت باهاله خوشحال میشم به منم سر بزنی
سلام قابل تو رو نداره این جوحو های من
راستی جناب مشاور نمی خوای مشاوره رو شروع کنی؟من کارم خیلی سخت تر شده..


.
.
.
.
.
.
,
آخ
چقدر دلم میخواد باهات شوخی کنم پسر خاله ولی....حیف
من دیگه جرئت ندارم که..
میترسم
.
.
.
نه تنها از شما بلکه از همه ..با هیچ کس دیگه نمی شه شوخی کرد
.
منتظرم پسرخاله...
سلام آقای ایرج


آپ هسته ام
بیایید و نظری بدهید...ممنون
هرموقع چشمم به این دایی مختار میفته خنده ام میگیره وااااای
دم نویسنده اش گرررررررررررررررررررررررررررررم
very..very..much
سلااااااااااااااااااام



واااااااااااااااااااای این جوجوها خیلی قشنگن مخصوصا این جوجو صورتیه که دل منو بدجوری برد
من میخوامش جوجو صورتی روووووووووووووو
انشای جالی بود عزیزم.........
ببخش من با تاخیر اومدم نظر دادم کامم خراب بود.......
خوب اجی فاطیمایی رو ترسوندی با جوجوها
سلام دختر عمو
مرسی که سر زدی
جوجوها همش مال خودمه به هیچکی نمیدمشون
سلام داداش ایرج جونم

داداشی خیلی دلم گرفته نمدونم چرا اصن حوصله ی هیچیو ندارم حوصله ی وبمم ندارم اگه بدونی چن وخته آپ نکردم فک کنم یه دو ماهی میشه خلاصه اصن حالم خوب نیس داداشی چیکا کنم ها؟
اومدم یه خورده درد دل کنم ببخش مزاحمه تو هم شدم داداشم
وبت خیلی آرومم میکنه نمدونم چرا... خیلی مهربونی داداشی....
راستی این نظرو تاییدم نکردی نکردی داداشی...
سلام ملیکاییی
وای چرا عزیزم چرا ناراحتی کسی چیزی گفته؟؟؟
مزاحم چیه
من همیشه گوش میدم به حرفات
اره وبم ارامش بخشه خودمم میدونم چئن خودمم وقتی میام ارومم میکنه
سلام ایرج جان من از شما کوچک ترم و میخوام با داداشم تبادل لینک کنم اجازه هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اجازه ما هم دست شماست
موافقم منو با اسم پسری از تبار برف لینک کن
بعد خبرم کن
سلام آقا ایرج ممنونم که اومدی و نظر گذاشتی راستش منم داداش ندارم خوشحال میشم داداش منم باشی البته اگه اشکالی نداره
سلام
حتما چرا که نه ابجی
مرسی که سر زدی
هرچی ارزوی خوبه مال تو
سلام داداشی ایرجم

خوفی؟؟؟
ممنوووووووووووونم از حضورت توو جشن احساسم مهربونم...خیلی خوشحالم کردی
فداااااااااااااااات داداشی
خیلی گلیییییییییییییییییییییییییییی
بهترینیییییییییییییییی و لایق بهترین ها
امیدوارم بهترین فرشته ی روی زمین سهم تو از عشق باشه
و زندگیت همیشه و تا همیشه ها غرق در ارامش باشه
بدون دعای من همیشه بدرقه راهته عزیزم
مراقب دلت باش..............
سلام ابجی عزیزم الهی قربونت برم من
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی گلی
منم دعات میکنم
۹۴۸۷۵۸۹۷۳۴۸۹۷۵۸۴۳۷۸۵۷
یک نقطه بیش فرق "ر حیم" و" ر جیم" نیست/از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
سلام
ممنونم دوستم
سلام مسافر قشنگم
امروز سالگرد شکفتن جاده احساس منه
خوشحال میشم رد پای سبزت رو توو جاده ی همیشه احساسم ببینم
منتظرتم
هر چی ارزوی خوبه مال تو................[گل]
سلام
چشم حتما میام
سلام داداشی ایرجم
خواهش!!! چه زحمتی!!!
نه عزیزم مشکلی نداره...زود میاد بالا....خوبه....مثل همیشه.................
مرسی
پس مشکل از نت خودمه
خدا به دادت برسه
صفحه نظراتت شده محل دعوااااا و شوخی و ...
اره والا همینو بگو
سلام اقا ایرج...! انشاتون خیلی خوب بود قبلا جایی دیده بودم کلی خندیدم مرسی ...جوجوهاتونم خوشگل بود ...! خیلی وقت بود سر نمیزدم اومدم یه سری زده باشم ولی دیدم که تو لینکاتون نیستم عیب نداره ها ....!
موفق باشی داداشم
یاحق
علیک سلام
ممنونم سر زدید
خداوندا من با تمام کوچکیم
یک چیز از تو بیشتر دارم
و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری
هرگاه خداوند بنده ای را دوست داشته باشد مبتلایش می کند ،
اگر صبر کرد او را به خود نزدیک می کند و اگر راضی به آن
بلا بود او را خالص کرده و بر می گزیند
خدای مهربون همیشه همرا لحظه هات داداشی ایرج عزیزم
بهترین ها رو برات می خوام
همیشه و تاهمیشه........................
وای فاطیما شرمندم کردی خیلی ممنونم
منم دعا میکنم خوشبخت بشی
همیشه در یاد منی،
آسمان به آسمان،
کوچه به کوچه ،
رویا به رویا ،
هر جایی که می نگرم با منی، اما...
دلم برایت تنگ می شود !!!
خیلیییییییییی با احساس و قشنگ نوشتی
مرسییی
باران می آمد
خوب در یادم هست،
آن شبی را که در خلوت آن کوچه ی تنگ
من و تو پرسه زنان
بی توجه،
به چشمان تر آسمان
به خیال خودمان،
(زیر رقص باران) می رفتیم.
دست هر یک به دستان دگر،
گره از عشق خورده
بر لبان من و تو جاری بود، خنده ی شیرینی
و تو گویی که همه غصه به دل ها مرده
کو دلی افسرده؟!
من و تو غرق ز دنیایی سراسر خوبی، یکرنگی
و به دور از همه احساس بدی، دلتنگی...
مرسی خیلییی قشنگ بود
دستت طلا
چـه اشـتـبـاه بـزرگـی سـت . . .
تـلـخ کـردن زنـدگـیـمـان . . .
بـرای کـسـی کـه در دوری مـا . . .
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سـپـری مـی کـنـد
اره کاملا موافقم
مرسی خیلی قشنگ بود
کاش آدما از حرفای تلخی که میزدن با خبر بودن !
گاهی چقدر تلخ نظر میدیم، چقدر تلخ به قضاوت می شینیم و چقدر تلخ مجازات میکنیم.
حرفای تلخ؟!!!!!!!
بادکنکها
درون و برونشان
آنچنان
وابسته به باد است
که بی باد
وجودشان بر باد است.
مرسی