افتـاد سنگـــــی از لـب بامـی
بـر سـر عـارف نـکـونـامــی
گفت حمد ای خدای بنده نواز
شکـر ای کـریم سنـگ انداز...
رهرویگفت اینچهگفتاراست
کیخدا شکرخواه آزار است
خندهای کـرد و گـفت آن دانـا
تـو چه دانی حدیث او بـا ما
خواستگویدبهخفیه درگوشم
کهایفلانینیستیفراموشم...
خدایا فراموشم نکن
حسبناالله نعم الوکیل
خدا تنها دروازه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود...تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد...با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت...تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر میخرد...تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند...وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید...وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود...و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن. خدا را برایت آرزو دارم
سلام
متن خیلی قشنگیه
مرسی
سلام.
پنجره احــــــساس با "تکواژ های نبودن" باز شد
منتظر بلورهای احساست هستم
در پناه خداوند.................................
سلام
سلام ایرج جان...
خواهش می کنم عزیزم ...
می دونم این روزا کم می یای نت گله ای نیست جزدلتنگی برای شما....اخه شدیم عادت وقتی کم پیدا می شیم اونقدر تواین دنیای مجازیمون می شینیم تا اومدنمون باعث شادیمون بشه....خیلی خوشحالم کردی هرروز به یادتم....
سلام مها خانم خواهرگلم
ممنون بخاطر حضورت
موید باشی
قصه اصحاب کهف یک شوخی ست
اینجا یک روز که بخوابی
همه تو رو از یاد میبرند...
فقط خدا ادمو از یاد نبره
بقیه هیچ اهمیتی ندارن
پسرک ارضا نشد و بیرون کشید...از رابطه ها!
اما دخترک باردار شده بود......از خاطره ها!
دِلـَمـ رُمـآטּ عـآشـِقـآنـﮧ مــےخـواهـّد
ڪﮧ تـو...
آטּ پـِسـَرَڪِ بـآلا بـُلـَنـدِ سیـنـﮧ سـِپـَرَشـ بــآشــے..
وَ مـَטּ..
دُختـَرَڪے ســَر بـﮧ هـَوا..
ڪﮧ بـآ تـَمـآمـِ سـَر بـﮧ هـَوا بــودَنـَشـ
بــﮧ راه آوَرد..
تـو را وَ دِلـَتــ را........
قشنگه
شدم فاحــشه دست روزگار...
دنــیا تجــاوز مـیکـنــد ..
عـشـق تـجـاوز مـیـکـنـد ..
بـــدبخـتـــی تجـــاوز میکــنــد ..
بـــــــــزرگـــــان تجـــــاوز مــیــکنـنــد ..
آن کـــه قــــدرت دارد تجـــــاوز مــیکــنـــد ..
و مـن حامـله فـرزنــدی هــســتـــم بــه نـام
عقــــــــده!
بــتـــــرسیـــــد از روزی کـــه
فـــرزنــــــدم بـــه دنـــیـــا بـیـــایــــــد...
....
تو هم برایم دلتنگی ... تو هم بهانه میگیری
اما خوب می دانم تو صبور تر از آنی که دلتنگ شوی
می دانم دیگر به چشمان سیاهم خیره نمی شوی
می دانم تو هم روزی خواهی نوشت .... چشم هایش .... !
اما چه زود دیر می شود
بیا و حالا باورم کن
حالا دوستم بدار من و چشمان سیاهم را
نمی خواهم خاطره ای شوم
محو و غرق تاریکی ..................
جمله غمگینیه
وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد
وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم
وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود
یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند
وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند
وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد
وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود
حس می کنی تنهاییم را؟؟!!
اگر حس کردی
تو بگو چه باید کرد؟؟؟؟
مرسی
خبر از آشنایی نیست اینجا.................زشعله ردپایی نیست اینجا
بیا ای دل بیا تا بار بندیم...................برای عشق جائی نیست اینجا
جمله تلخیه
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست
چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی
و چه سرنوشت تلخ و غریبی
که هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای
خود راهی آسمان پر ستاره امید کنی
وخود در تنهایی وسکوت با چشمهایی خیس از غرور
پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و
خموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
وباز هم تو بمانی وتنهایی و دوری
و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری .......!
در واقع عشق یه حس غریبی است که تا تجربش نکنی نمیتونی درکش کنی
ممنون
و را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو معنا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار بادیوار نجوا می کنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
مرسی
سلام داداشی خوفم

ممنونم که به یادمی و بهم سر میزنی
شکر..بد نیستم...
تو خوفی؟؟؟
دلم خیلییی بلات تنگیدددددددددددده ایرج
مراقب خودت باشیااااااااا
جاده احساس با " لحظه های دلتنگی " به روز شد
منتظر نگاه سبزت هستم
هر چی آرزوی خوبه مال تو....................................[گل]
سلام اجی
وظیفه اس بیام پیشت
منم بدک نیستم شکر
دلت برام تنگ شده؟جدی؟!
خوب واسم بستنی و شکلات و قاقا لی لی فراوان بخر دعوتم کن بیایم مهمونی نوش جان بنمایم شوما هم مرا ببین دلتنگی ات برود
چه جمله ای نوشتم به به
سلاام داداش ایرج خوفم

چطولی؟؟
دلم برات تنگیدددددددددددده
ممنونم از شعر قشنگت عزیزم
خیلییییییییی گلی...
مراقب خودت و دلت و خوبی هات باش
التماس دعا...
سلام ابجی
بد نیستم شکر
سلام......مادرم فوت کرده...بابام رفته از پیشم...ی داداش دارم که ازدواج کرده اونم منو یادش رفته...خواستم بدونی تنهایی ینی چی داداش..
داغونم خیلی..
خدا رحمتشون کنه
خیلی ناراحت شدم
توکلت به خدا باشه
سلام داداش ایرج....خوبی؟؟
..
من همیشه دعات میکنم امیدوارم به هرچی میخوای برسی...
داداشی واسه منم دعا کن البته اگه لیاقتشو داشته باشم...تنهام خیلی...خیلی.
سلام ابجی
بد نیستم میگذره دیگه...
ممنون که دعا میکنی
چرا تنها؟؟خوب بابا مامان خواهر داداش قدرشونو بدون
چشم منم دعات میکنم خواهر گلم
تمام چیزی که
باید از زندگی آموخت ،
تنها یک کلمه است
((میگذرد))
مرسی
عـاشقِ طرز فکر انسانها نشوید؛
آنها زیبا فکر می کنند،
زیبا حرف می زنند؛
اما ..
زیبا زنـدگی نمی کنند .. !
«رومن پولانسکی»
همینجوره
سلام ایرج جان....
شما اسطوره ی زمانی....
متنی که برام گذاشته بودی بهترین بود مثل همیشه ....ممنونم ایرج جان که هنوز به یادمی...
آدمی را برای همراهی بر می گزیند،شریف،لایق،فروتن و عاشق... خیلی این قسمتشودوست دارم.....
سلام
شما دعوت کردین وظیفه بود بیام
موفق باشی
سلام داداشییییییییی.............
کجاییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا نمیای....؟
نگران شدم....
سلام ابجی
چند وقت حوصله اینترتو ندارم دیر به دیر میام به وبلاگم سر بزنم
نگران نباش خواهر گلم
دعام کن.