X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ جمعه 21 اسفند 1388 توسط ایرج

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست/ وفا آن است که پنهانی نامت زیر لب دارم...

اگر عشق بخواندت پیرو باش.

هرچند که راهش دشوار است و پرنشیب .

و اگر بال گشایدت بر او رام شو ؛

هرچند تیغی که بر پرهایش نهفته است ،

 بر تو زخم تواند زد.

و اگر با تو سخن گوید باورش بدار ؛

هرچند که آوایش رویاهایت را تواند شکست ،

همچنان سرد باد شمال که گلستان را می پژمرد .

زیرا که عشق هم تو را عزت دهد و هم خوار می دارد .

و در همان دم که تو را می بالاند ،

شاخه هایت را نیز هرس می کند .

حتی در لحظه هایی که بر بلندای تو می خیزد؛

لطیف ترین شاخه هایت را نیز که در زیر آفتاب می لرزند ؛

می نوازد.

هم می تواند به ریشه هایت بخزد و چنگالشان را از زمین سست کند.

عشق تو را چون یک دسته گندم در آغوش می کشد ؛

و می کوبدت تا پوسته ات را جدا کند ؛

و می پالایدت تا سبویت را دور کند ؛

و می سایدت تا سفیدت کند .

و سپس تو را به آتش مقدس خویش می سپارد ؛

تا از تو سپند نانی شود برای میهمانی مقدس خداوند .

عشق همه اینها را بر تو روا می دارد تا تو به راز دل خویش آگاه شوی !

و این آگاهی ؛ خود پاره ای از هسته زندگیت خواهد شد .

و اگر تو در بیمناکی خویش ،

فقط خواهان راحتی عشق و شادی مهر باشی ؛

آنگاه بهتر است که تو برهنگی خویش را بپوشانی ؛

و از میدان خرمن کوبی عشق بیرون روی ...بروی !

بروی به جهانی بی فصل ؛

تا بتوانی بخندی!

ولی نه با خنده های خود .

و بگریی !

ولی نه با همه اشکهای خود ...

و اگر تو را در عاشقی ،

خواهش هایی نیز هست ؛

آنگاه چنین بخواه ؛

آب شو و به راه بیفت ؛

چون جویباری که در شب ترانه می خواند .

و بدان که مهر بسیار درد به همراه است .

زخم عشق را به جان خریدار باش .

خونت را با گشاده رویی و شادمانی بریز.

بامدادان چنان بیدار شو ؛

گویی که قلبت بال درآورده است .

و سپاس گوی باش روز دیگری را برای مهرورزی ...

.

دل تو اولین روز بهار  

                         دل من اخرین جمعه سال وچه دورند و چه نزدیک به هم...  

قالب وبلاگ