X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ چهارشنبه 19 خرداد 1389 توسط ایرج


هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
باشد که چو روز آید بر وی گذرت افتد
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
آن کس که به امیدی بر خاک درت افتد
آیم به درت افتم، تا جور کنی کمتر
از بخت بدم گویی خود بیشترت افتد
من خاک شوم، جانا، در رهگذرت افتم
آخر به غلط روزی بر من گذرت افتد
گفتم که: بده دادم، بیداد فزون کردی
بد رفت، ندانستم، گفتم: مگرت افتد
در عمر اگر یک دم خواهی که دهی دادم
ناگاه چو وابینی رایی دگرت افتد
کم نال، عراقی، زانک این قصه درد تو
گر شرح دهی عمری، هم مختصرت افتد
 

"فخرالدین عراقی"


ای دوست که دیدار فکندی به قیامت

جان بر سر حسرت دیدار کن دل
ای مونس دیرینه ی دل سوخته دریاب
تا چند سخن با در و دیوار کند دل
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چو من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
عشقت آتشم به جان زد ، مهرت بر دلم نشان زد
دلتنگم زداغ تنهایی ، ز داغ تنهایی ، ز داغ تنهایی


قالب وبلاگ