X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ سه‌شنبه 27 مهر 1389 توسط ایرج
عابد کنار برکه نشست!
دست هایش در آب بود که دید
آن سوی برکه،
زنی گلو و گلو بندش را به نمایش گذاشته است!
چشمانش را بست
در سکوت خواند:
دور شو!شیطان!
از من دور شو!
چشمانش را گشود،
زن ،صنوبری بود
گلوبندش ،
ماه..


یه ارزو...

پاییز بود و دلم تنها ... باغ قلبم لبریز از غم ها ...
شاخه های نازک یک درخت انار... بود منظره ی قاب این دل بی قرار ...
پاییز بود و وقت انار... لیک گویی که درخت نبود بیدار...
دِلکم هوس اناری داشت... در دلش آرزوی نگاری داشت ...
صبح یک روز پاییزی ... از درونِ قاب می رسید عطر دل انگیزی...

آری ،آری درختِ دل گل داد... یک شکوفه ی زیبا که بوی سیب می داد!...


غنچه ی ناز سیب بر درخت انار؟ ... شاید این مژدگانی من است ز فصل بهار...

اینک آن شکوفه ی سیب بر درخت انار... سرخ سیبی است که نمی فرو شمش به هزار ...

سیب سرخ من، تویی، ای فرشته ی دوست... باغ قلبم از محبت تو بهاروَش و نیکوست...


قالب وبلاگ