X
تبلیغات
رایتل
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است
حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
نگارش در تاریخ جمعه 30 مهر 1389 توسط ایرج


 من و تو با هم می رویم خیالی ندارم اگر فردا خورشید ندرخشد
 خیالی ندارم اگر فردا چشمان من باز نشود
خیالی ندارم اگر تو هم خورشید فردا را نبینی اگر فردا چشمان تو هم باز نشود
 این تنها راه ممکن برای با هم بودن است  پیمان را بشکن !
 برای با هم بودن با من می آیی ؟؟!
 به دنیایی دیگر...

 


 تا نگاه می کنی :
 وقت رفتن است
 بازهم همان حکایت همیشگی !
 پیش از آنکه باخبر شوی
 لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
 آی ...
 ای دریغ و حسرت همیشگی !
 ناگهان
  چقدر زود
 دیر می شود !

مزاحم شما شدم
می دانم !
تنها چراغ را روشن می کنم،
 گلها را در گلدان می گذارم،
پنجره را باز می کنم
 و بعد می روم...

قالب وبلاگ